آیا شناخت نیاز مشتری دروغ و اغواگری است؟


 

فروش از زمانییکه مشتری میگوید نه شروع می شود. بازاریاب کسی است که میتواند یخچال را به اسکیمو بفروشد! جاعل و لاف زنی که سود بیشتر را نصب العین دارد و با قلب حقیقت محصولش را میفروشد و ضرورت و نیاز مشتری برایش اولویت نیست. مزوری که درپس شعار های اخلاقی فقط سود را تعقیب می کند.

بازاریاب مشاور صادق و صالح مشتری در فرایند تصمیم سازی نیست بلکه مستخدم و مزدور سرمایه داری است که در بازار پیروزی بر رقبا وکسب سهم بیشتر از منافع و انباشت سرمایه را مد نظر دارد. فیلیپ کاتلر یکی از هزاران شیاد هاروارد دیده ای است که با شارلاتانیزم خیره کننده اش گروهی رافریفته ودر بیحوصله گی و رخوت بحثهای سترون اقتصادی تایید تلویحی یافته !

بازاریابی طرح و توطئه ای جهت فروش کالا و خدمات به مشتری با توسل به وعده و فریب است که تامین سود بیشتر از ناحیه فروش بیشتر نه تحقق زندگی مطلوب تر را هدف دارد.

فیلیپ شناخت نیاز مشتریان را اولین گام بازاریابی معرفی کرده در حالیکه شاهد توطئه انزوای فرد بواسطه مقاومت و یا عدم تمایل به مصرف یک محصول هستیم !شعار مشتری پادشاست دروغی تبلیغی بیش نیست! برای مثال فراوری و محصولات ارتباطی با نیاز سنجی و اولویت های مشتری تولید نشده بلکه با فاصله قابل توجهی از کشف آن نوبه ای به فروش رسیده و نقش متناظر یافته. مدلی از اقتصاد سلطه.

در دوره اقتصاد مبتنی بر تولید ،تولید اساس بود و دوره فروش هم تولید منهای فروش تولید زباله محسوب میشد لذا هر دو دوره واجد حداقل هایی در حفظ موازنه زندگی مشتری بودند . فضای داد و ستد واجد شوق و نشاط وهیجان حاصل از انتخاب و آزادی در عمل بود در حالیکه الگوی اخیر که در آن موضوع و هدف مصرف است کسب سود بیشتر مطرح بوده و موازنه ای برقرار نیست . دنیای مطلوبی هم نمیسازد. حتی مصرف بعضی محصولات یا خدمات دردی از مصرف کننده دوا نمی کند.در اقتصاد سلطه هدف استیلا بر مصرف کننده است .این مدل اخیر به هیچکس رحم نمی کند. موجبات هدر رفت منابع و خسارات جبران ناپذیر بر طبیعت و نظام ارزشی و اخلاقی جوامع است. برای کسب سود بیشتر از هیچ عملی ابا ندارد..

وقتی موضوع و هدف تولید مصرف شد مصرف کننده از محصول تعریف می گیرد  و پایگاه اجتماعی فرد تابعی از کالاها و خدماتی است که دریافت می کند.و رشد روانی و اجتماعی شخص سطح مصرف وپایداری در مصرف محصول تلقی می گردد.

سلطه القایی تکنولوژی را با مثال موبایل تبیین می نماییم .وقتی ابر قهرمان تریلر با موبایل دشمنش را تهدید میکند و در تمام مدت حمله و حرکت به سمت هدف رد یابی شده و در صفحه یک مانیتور جزییات سوابق و حرکاتش با سروری در ناکجا آباد رصد و به ناکجاآبادی دیگر مخابره می گردد .ناخوداگاه این مفهوم را به بیننده القا می نماید که دیگر هیچکس مخفی نمی ماند و منجی بشریت اگر موبایل نباشد قطعا موبایل از ابزار حتمی و ضروری اوست .پس ما برای نجات یافتن باید همواره در دسترس باشیم. اینگونه موبایل در زندگی مصرفی ضرورت می یابد و نیاز سنجی و درک نیاز مشتری هم قصه ای فریبنده بیش نیست. نیازهای مشتری تابعی از تکنولوژی شده و در این چرخه جمله معروف نیاز مادر اختراع است چندان معنا نمی دهد .در اقتصاد مصرف محور ما جذابیت می خریم نه ضرورت آرکی تایپ ها تغیر کرده وکیفیت مفهوم ماندگاری و دوام محصول را نمی دهد اتفاقا ویژگی محصولات معاصر تمام شدنی بودن است تجربه مصرف یک محصول با جذابیت و هیجان شما را شرطی میکند وتکرار این تجربه امتیازی است که بظاهر کسب می کنید و با تکرارش مزیتی به فروشنده میدهید. فروش بازار امروز بیشتر از آنکه تابعی از واکنش باشد حاصل کنش مشتری است.تاثیر اغواگری و آتش تهیه بازاریابان ذهنیت و تعریفی تصنعی از ضرورتها و نیاز داده که مصرف کننده به مثابه موجودی مسخ شده بسته ا ی را مصرف می کند که برایش تدارک دیده اند ! اینگونه ست که کار اصلی را بازاریاب انجام می دهد نه تولید کننده و نه فروشنده و نه خریدار که دراساطیر و الگوهای اقتصادی متعارف ملزم به رعایت حداقل هایی از استاندارد به منظور حفظ موازنه و سلامت محیط کسب و کار و طبیعت بودند .

    اسرافیل شیرازی  انتی مارکتینگ  

کنفرانس نقد و واکاوی مدیریت